خداوندا در تمام زندگیم به من نعمت ها یه فراوانی دادی
که هیچ وقت از شما به خاطره این نعمت ها تشکر نکردم
بهم سلامتی دادی سلامت زندگی نکردم بهم آبرو دادی
آبروی خودم رو بردم بهم ثروت دادی با نیش بازاز کنار
فقیری گذشتم بهم خدا دادی فراموشش کردم .
وقتی قرارشه چشام رو به کار اهل دنیا ببندیم و یک ماه
فقط خودم رو سیر کنم .
دل ام می خواد به یکی دیگه از روزهای پر امید رمضان
(( سلام)) کنم وپشت یه قطعه سنگ به بزرگی خجالت
خودم وپنهان کنم .
چه طور به رمضان سلام کنم وقتی دخل ثواب ام با خرج
روزای عمرم جور در نمی آد؟
در طول زندگی بارها و بارها در طوفان حادثه ها و اتفاقات
گرفتار آمده ایم و در عین بی پناهی و بیچارگی ناگهانی
دستی ناپیدا گره از کار فرو بسته ما گشوده است
در پی آن نسیم آرامش بر جان وروح ما وزیده است
آیا جز رحمت خداوند و لطف خداوند ولطف مهربانی
او چیز دیگری است؟
آیا جز توجه و محبت او نسبت به بندگانش چیز
دیگری است؟
هنگامی که دچار رنج وبیماری سختی وگرفتاری
ومصیبت می شویم خدا را یاد می آوریم و چه بسا که
طلبکارانه با او سخن می گوییم و به عبارت دیگر به او
دستور می دهیم که نیاز وحا جتمان را روا کند!
وهمین(( ما)) به محض اینکه سلامت وآرامشی خوشی
وشادمانی را باز می یابیم اولین نامی را که فراموش
می کنیم همان خدایی که نجات بخش مان بوده است
غافلیم از اینکه خدا همیشه خداست وبه تعبیر مشترک
تمامی کتاب های آسمانی ما حق خدا را رعایت نمی کنیم
وهمین برای شرمساری مان کافی است ..........
در عالم رویا دید که پا به پای خداوند در ماسه های کنار ساحل دریا قدم میزند ودر همان حال خاطراتش بصورت فیلمی بالای سرش در حال نمایش است . در حالی که با دقت فیلم زندگیش را می دید متوجه شد گاهی اوقات فقط یک جای پا روی شنهاست وآن هم در اوقات پردردورنج زندگی! با ناراحتی از خداوند پرسید: پروردگارا .... تو فرمودی که اگر کسی به تو روی آورد و تورا دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد. پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگیم فقط جای پای یک نفروجود دارد؟ چرامرا درسخت ترین لحظات تنها گذاشته ای؟ خداوند لبخندی زد وگفت: بنده عزیزم من تو را دوست دارم وهرگز تو تنها نگذاشتم . زمان هایی که درسختی بودی من تو را در آغوش کشیدم واز مراحل سخت زندگی عبوردادم.
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دومرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کردند و نجات یابند. دونجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند با خود گفتند: بهتر است از خدا کمک بخواهیم.دست به دعا شدند. برای اینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گو شه ای از جزیره رفتند نخست ازخدا غذا خواستند . مرد اول درختی یافت و میوهای برآن را خورد سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت .مرد اول از خدا خانه لباس غذای بیشتری خواست فردا به صورت معجزه وار تمام چیزهای که خواسته بود به او رسید مرد دوم هنوز هیچ نداشت. هفته بعد مرد اول از خدا همسرو همدم خواست فردا کشتی غرق شد زنی نجات یافت و به مرد رسید در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت پیش خود گفت مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد چرا که در خواست های او پاسخ داده نشد ( پس همین جا بماند بهتر است) . زمان حرکت کشتی ندایی از آسمان پرسید: (( چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی ؟)) پاسخ داد ((این نعمت هایی که بدست آورده ام همه مال خودم است همه را خود درخواست کرده ام در خواست های او که پذیرفته نشد پس لیاقت این چیزها را ندارد )) خدامرد را سرزنش کرد(( اشتباه میکنی زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم این نعمت ها به تورسید )) مرد با حیرت پرسید (( از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟)) (( از من خواست تمام خواسته های تو را اجابت کنم )) باید بدانیم که نعمتهایمان حاصل در خواست های خود ما نیست نتیجه دعای دیگران برای ماست .

![]()


